the story of sand of time

پرنس1Prince of Persia the sands of time یا شاهزاده ایرانی (شن های زمان) نام قسمت اول این بازی است که فکر کنم تمام شما این بازی رو انجام داده اید. داستان از اونجایی اغاز میشه که شاهزاده  به وسیله وزیر پدرش که مردی زیرک و جاه طلب بود از وجود شنهای زمان در کشور هندوستان باخبر میشه و به همراه پدر و وزیر و با لشکری عظیم و هدایای فراوان پیش حاکم هند یعنی ماهاراجا (Maharaja) میروند وزیر به پرنس میگه که برای این که شنهای زمان کار کنن باید خنجر زمان(Dagger of time ) رو در اختیار داشته باشیم و پرنس هم شبانه به هند میره و خنجر زمان رو برمیداره تو اون موقع سنگی از بالا داشت روی سر پرنس میافتاد که پرنس زمان رو به عقب برمیگردونه و به قدرت خنجر پی میبره .تو اون موقع پدر پرنس به هند میرسه و پیش ماهاراجا میره پرنس هم با خنجر پیش اونها میره و خنجرو به پدرش میده اونها با هم به تالار شنهای زمان میرن وزیر میدونسته اگر خنجر رو داخل شنهای زمان بکنن تمام شنها به زمین میریزن و کسایی که توی تالار هستن به هیولا تبدیل میشن .فراح (Farah )دختر ماهاراجا هم از این قضیه خبر داشت و سعی میکنه جلوی این کارو بگیره اما موفق نمیشه پرنس خنجرو داخل شنها میکنه و تمام کسایی که اونجا بودن به هیولا تبدیل شدند.بجز 3 نفر :پرنس که خنجر زمان رو در اختیار داشت –وزیر که با خوندن ورد های مختلف خودشو حفظ کرده بود –وفراح که زمانی که این اتفاق افتاد از تالار خارج شد وزیر که میخواست خنجر زمان رو از پرنس بگیره موفق نشد و .پرنس هم به دنبال فراح از تالار خارج شد .پرنس در راه فراح رو پیدا میکنه و فراح بهش میگه که برای این که اوضاع به حالت اول برگرده باید خنجر رو دوباره داخل شنها بکنی  و نباید خنجر به دست وزیر برسه .پس با هم تمام سختی ها رو رد میکنن و خودشونو به شنهای زمان میرسونن اما در اخرین لحظه پرنس منصرف میشه و ناگهان وزیر میاد و و با خوندن ورد طوفان شن درست میکنه و پرنس و فراح رو پرت میکنه و خنجر از دست پرنس خارج میشه وزیر میخواد اونو برداره اما پرنس میپره و مانع میشه و خودش خنجرو برمیداره و با فراح توی سوراخ میافتن که سه تا قبر هست که ناگهان پرنس میبینه که فراح نیست و در یکی از قبر ها بازه پس به دنبال فراح میره و در اخر اونو توی اب پیدا میکنه .... بعد از مدتی پرنس از خواب بلند میشه فراح و شمشیر و خنجر زمان رو پیدا نمیکنه و میفهمه که فراح اونو برده در این مرحله ما باید چند اینه را تکان بدیم تا شمشیری را بگیریم و دوباره به دنبال فراح میریم و اونو پیدا میکنیم در حالی که اون شنهای خنجرو تمام کرده و تعداد زیادی هیولا میخوان اونو بکشن .                                 

ما زمانی به اون میرسیم که داشته میافتاده .درحالی که خنجر توی دستش بوده پرنس خنجرو میگیره و میخواد

فراح رو بیاره بالا اما فراح خودشو ول میکنه و به پرنس میگه که باید خنجرو داخل شنها بکنه تا زمان به عقب برگرده و میمیره. پرنس هم در اخر این  کار رو میکنه و همه چی سر جای اولش برمیگرده .یعنی زمانی که پرنس خنجرو تازه گرفته .پس پیش فراح میره و داستان رو براش تعریف میکنه که چه اتفاقی افتاد و زمانی که میخواد خنجرو به فراح بده وزیر میاد ما باهاش میجنگیم و اونو میکشیم و خنجرو به فراح میدیم                                                  

پرنس در مدتی که با فراح بود عاشق اون میشه اما از ترس این که فراح حرفاشو باور نکنه به اون احساسشو نمیگه و به همراه پدر و سپاهشون  به شهر بابل برمیگرده.

 خنجر (زمان)پرنس

گویندگی پرنس را در تمام قسمت های 1تا5 شخصی به نام یوری لاونتال که فردی شوخ طبع است بر عهده دارد .ساخت این بازی رو فردی ایرانی الاصل به نام محمد صیب پیشنهاد داده من خودم این بازی رو خیلی دوست دارم و به نظر من هر بازی خوری که این بازی رو انجام نداده نصف عمرش به فنا رفته هر چی که در مورد پرنس میخواید به من بگید هر جور شده براتون میارم نظر بدید با تشکر PDGA

 

 اینم عکس از فراح(عشق پرنس)

 

Prince of persia

Prince of persia یا شاهزاده ایرانی یک بازی عالی است. شرکت یوبیسوفت این بازی رو درسال 2003 منتشر کرد .در اوایل این بازی فروش چندانی نداشت اما بعد از مدتی کوتاه این بازی یکی از پر فروش ترین  بازی های سال لقب گرفت و بسیار معروف شد .سبک این بازی اکشن سوم شخص است که در استدیو مونترال UBISOFT ساخته شده است.من در ادامه داستان ۱تا ۵ بازی رو برای شما نقد میکنم پس به وبلاگ ما سر بزنید. 

معرفی نویسندگان

با سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم من میلاد مدیر وبلاگ